یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم





هر چند امیدی به وصال تو ندارم

یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم

ای چشمه ی روشن ! منم آن سایه که نقشی

در آینه ی چشم زلال تو ندارم 

می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی

جز عشق جوابی به سوال تو ندارم

ای قمری هم نغمه ! درین باغ پناهی

جز سایه ی مِهرِ پر و بال تو ندارم

از خویش گریزانم و سوی تو شتابان

با این همه راهی به وصال تو ندارم

 

شفیعی کدکنی



http://uupload.ir/files/5qvj_6ag7_photo_2017-11-11_00-17-32.jpg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.