نگاهت و باز هم در پیچ و خم خاطرم

یه وقتایی زندگی یه آدمایی رو معرفی میکنه بهمون که فکر میکنیم چون خیلی معجزه وار وارد زندگیمون شدن خود معجزه ان،اونان که باید باشن و تا آخر همه ی لحظه های تلخ گذشته رو شیرین کنن و باید باشن و دوست داشته باشن و معجزه زندگیمون بمونن ولی  تا حد پرستش که رسیدیم خیلی راحت محو میشن و میرن،جوری که انگار هییییچ وقت نبودن، این آدما گاهی با یه نگاه ساده تو لحظه ی خاموشی قهقه هامون زنده مون میکنن و خیلی کوتاه و بی کلام بی هیچ نگاهی تو بیم و امید بودن و نبودن ،خواستن و نخواستن و هزار مثبت و منفی دیگه به تیرگی تنهایی میسپارن!

آدم های دنیای من دل به رفتن دارن، دل به دل ندادن و دل کندن ، خورشید زمستونند برای آفتابگردن های باغچه ی پژمرده ی دلم، خورشید زمستونم ، ای کاش غروبت کوتاه ترین لحظه ی دنیا بود و طلوع نگاهت مانا ترین قانون هستی...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.