توجیح غیبتم

لازم دیدم که یه پستی بذارم که توش یه سری توضیحات بدم، تشکر کنم، غر بزنم، و کلا یه منظومه ای رو تحویلتون بدم که توجیح کنه نبودنم رو!(محاله یادم بره نوشتن توجیح اینطوریه :دی).
اولش اینکه خیلی ممنونم از همه دوستایی که تلگرام و همینجا وبلاگ جویای حالم بودن، ولی واقعا حالم خوب نبود، نه که خوب نباشه، بی حوصله بودم!
آخرین اخباری که از خودم در درسته اینه که قرار بود مهاجرت کنیم بریم مشهد! که خب همینطورم شد! الان که دارم براتون تایپ میکنم این پست رو ۳۱ دقیقه از ۲۳ امین روزی که اومدم مشهد میگذره! 
اولش مهم نبود برام، مث معمول زندگیم و ادامه دادم دیگه، رفتم، اومدم، به بی‌تابیای مامانم خندیدم، به دلتنگیاش خندیدم، اما از یه جایی به بعد نفس خودمم برید، من هنوز باور نکرده بودم شرایطی که توش بودم رو و همین دلیل این بود که اون اوایل سخت نگذشت، یکم یکم درد شروع شد! یکم یکم ذهنم مقایسه رو شروع کرد، یکم یکم نبود پری حس شد، ولی با اینحال به روی خودم نیاوردم! یه کانال زدیم با پری، دوتایی، از خیلی وقت پیش داشتیمش البته! اما موقع رفتنم اسمشو عوض کردیم گذاشتیم روزهای دور از تو، توی اون تمام دردی که هرلحظه از سر دلتنگی حس کردم رو نوشتم! از همه حسام! تو این مدت باهم گریه کردیم، همو تسکین دادیم و بالاخره گذشته! 
با وجود اینکه از درون نابود بودم و توی مجازی همش غر میزدم بابت شرایط، تو دنیای واقعی خودمو محکم گرفتم که مبادا به بقیه هم انرژی منفی بدم! اما امشب دیگه نشد! حس کردم خسته شدم از این همه فشار! فشار درسی زد لهم کرد. پوووودره پودر! چون همه درسای تخصصی جزوه داشتن و من تقریبا از هر جزوه تا ۱۵۰ صفحه عقب بودم! تصور کنید چه پوستی ازم کنده شد تا جزوه حسابان و آمار رو رسوندم! بقیه‌ش که هیچی! فشار درسی و روحی فشار آورد تا اینکه امشب رفتم برم با مامانم حرف بزنم شاید یکم خالی شم، نمیدونم چیشد که حس کردم چقد سرده نسبت بهم، مث بچه های دوساله باهاش قهر کردم و اومدم بیرون! من و مامان مدت‌هاااا بود باهم قهر نکرده بودیم! بعد خب حوالی ساعت ۱۲ بود که اومد تو اتاق که چیشده و باهم حرف بزنیم و اینا، داشتیم حرف میزدیم باباهم اومد! منم که لووس بابام! زدم زیر گریه 
خلاصه که با ۱۶۷ سانت قدم تو بغل مامان بابام داشتم گریه میکردم، خیلی خوب بود خیلی سبک شدم، بابام خیلی تشویق کرد به ادامه دادن، حس میکنم بار تمام حرفای ناگفته ی این مدتم با گریه کردن پیش مامان بابا از رو سینه‌ام برداشته شد! همینه که سبک شدم اومدم اینجا نوشتم! وگرنه معلوم نبود این غیبت صغری اتمامش کی باشه! خلاصه که فیل بدر:)
از همه چی عقب افتادم:) حتی دیگه نمیدونم حال کدومتون چطوره! تو چه وضعیتی هستین! زندگی رو چه روالیه! پستای دنباله‌دارتون و نخوندم
نفهمیدم میرزا زن دوم گرفت یا نه
زاویه زیست جان حالت چطوره؟ :)
پری دریایی؟ ببخش کوتاهی منو تو جواب دادن کامنتت! چطوری خوبی؟
لیمو جان؟ تو چی؟ 
همه آقایون؟ خانوما؟ 
چقد مسخره احوال‌پرسی کردما

پ.ن: حتی نمیدونم که بعد از این پست این وب دیگه اپدیت خواهد شد یا خیر!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.